آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکسعکس" />
نوشته شده توسط : سید امیر

50.jpg


یکی از سرکرده‏های دشمن که در کربلا برای کشتن امام حسین علیه‏السلام و اصحابش حاضر بود «اخنس بن زید» نام داشت. او فردی خودخواه و بی‏رحم بود و از بی‏رحمی به همراه ده نفر با اسب بر جنازه‏ی امام حسین علیه‏السلام تاختند و استخوان‏های او را شکستند. این مرد بی‏رحم، از دست انتقام مختار در امان ماند و تا سن نود سالگی عمر کرد و در یک شب به عنوان فردی ناشناس، مهمان یکی از مسلمانان و علاقه‏مندان اهل بیت علیهم‏السلام به نام «سُدی» شد. سُدی می‏گوید: یک شب مردی نزد من آمد، خیلی دوست داشتم که با مهمان انس بگیرم و به او علاقه پیدا کنم. او «اخنس بن زید» بود؛ ولی من او را نمی‏شناختم، با هم باب سخن را باز کردیم، تا این که قصه‏ی کربلا به میان آمد، با سوز فراوان آهی از دل کشیدم. او گفت: چه شد؟ چرا نگران شدی؟ گفتم: به یاد  مصیبت‏هایی افتادم که هر مصیبتی نزد آن آسان است. آن مرد گفت: این سپاس تو برای چیست؟ گفتم: به خاطر این که در انتقام خون امام حسین علیه‏السلام شرکت نکردم، مگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نشنیده‏ای که فرمودند: هر کس در انتقام خون حسین علیه‏السلام شرکت کند در قیامت ترازوی اعمالش سبک می‏گردد. اخنس گفت: این حرف‏هایی را که می‏زنی درست نیست، همه آن‏ها دروغ است. 

گفتم: چطور درست نیست با توجه به این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «نه دروغ گفته‏ام و نه به من دروغ گفته شد». اخنس گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده. قاتل حسین علیه‏السلام عمر طولانی نمی‏کند؛ ولی قسم به جان تو! من بیش از نود سال عمر کرده‏ام، مگر مرا نمی‏شناسی؟ سدی گفت: نه! سپس گفت: من اخنس بن زید هستم که به فرمان عمر سعد بر بدن حسین علیه‏السلام اسب تاختم و استخوان او را درهم شکستم. سدی گفت: خیلی نگران شدم و قلبم از شدت درد، آتش گرفت. با خود گفتم: باید او را به هلاکت برسانم، در این فکر بودم که فتیله چراغ خراب شد، خواستم درست کنم، اخنس گفت: من خودم آن را درست می‏کنم. آن گاه برخاست تا فتیله چراغ را درست کند، سپس آتش فتیله به دست او رسید و دستش را سوزاند، هر چه دست خود را به خاک مالید خاموش نشد، آن گاه با عجز فراوان از من خواست تا کمکش کنم. سدی گفت: هر چند با او دشمن بودم، ولی آب آوردم و  بر دستش ریختم؛ ولی اثری نکرد و شعله‏ی آتش آن زیادتر شد و از جا برخاست و خود را داخل نهر آب انداخت؛ ولی هم چنان در آتش می‏سوخت. سدی می‏گوید: سوگند به خدا! هر چه آن مرد خود را در آب می‏انداخت شعله‏ی آتش بیشتر می‏شد و بدن او مانند ذغال می‏سوخت و من به او نگاه می‏کردم. ( همان، ج 45، ص 322. )

 




:: مرتبط با: محرم ,
:: برچسب‌ها: داستان امام حسین , داستان های محرم , محرم , امام حسین , ام ابیها , امام زمان ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 22 آبان 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید امیر



حضرت سیدالشهداء(ع) که از هر نظر به شهادت خود آگاه بودند و هنگامی که می‌خواستند از مدینه حرکت کنند، ام سلمه همسر پیامبر(ص) به خدمت ایشان رسید و عرض کرد: ای نور دیده من، مرا اندوهناک مکن در بیرون رفتن از مدینه بسوی عراق، چون من از جدت رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمودند
فرزند دلبند من حسین، در عراق، در زمینی که آنرا کربلا می‌گویند به تیغ ظلم وجفا کشته می‌شود.
سپس آن حضرت فرمودند: ای مادر، می‌دانم که شهید خواهم شد و چاره‌ای جز رفتن ندارم و به فرموده خدا عمل می‌کنم.
و چنانچه که در کتب مدینه المعاجز و ملحقات احقاق الحق نقل است، ایشان می‌فرمایند: به خدا سوگند؛ می‌دانم در چه روزی کشته می‌شوم، و چه کسی مرا خواهد کشت، و در کدام بقعه مدفون خواهم شد و می‌دانم چه کسی با من از اهل بیت من و خویشان من کشته خواهد شد، و می‌خواهی ای مادر نشان بدهم جای شهادت خود را؟
و سپس آن حضرت با دست مبارک خود به سوی کربلا اشاره نمودند و به اعجاز آن حضرت زمین‌ها فرو رفت و زمین کربلا بالا قرار گرفت...
به احتمال قوی این نخستین معجزه‌ای بوده که از حضرت سیدالشهداء(ع) در راه رسیدن به شهادت و تقرب به خدا، از ایشان سرزده و جالب است بدانید که پس از آن نیز معجزاتی بسیار عجیب تر از این حضرت نمایان گردیده به نحوی که اکثر راویان و منابع آنها را نقل کرده‌اند. متوسل در باب این معجزات می‌نویسد:
امام حسین(ع) پس از طی مراحل و رسیدن به خاک کربلا، دیگر اسبشان قدم از قدم برنمی‌داشت تا آن اسب را عوض کردند، سپس اسبی دیگر برای حضرت آوردند و آن هم گامی بر نداشت تا آن که پنج اسب را به همین منوال عوض کردند و هیچکدام راه نرفتند و حضرت پس از دیدن این صحنه‌ها از نام آن سرزمین جویا شدند و پی به ماجرا بردند!
ادامه مطلب

:: مرتبط با: امام حسین (ع) , محرم ,
:: برچسب‌ها: داستان های امام حسین , امام حسین , داستان امام حسین , داستان مظلومیت امام حسین , امام مظلوم , سیدالشهدا , داستان ائمه ,
تاریخ انتشار : پنجشنبه 16 آبان 1392 | نظرات ()

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات