آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکسعکس" />
نوشته شده توسط : سید امیر

سقای دشت کربلا 

هرچه ترسیدم ازان،ان به سرم می اید

مشک سوراخ شد ،کیست برم می اید؟

چشم پر خون شده را طاقت دیدن نبود

خون به همراهی اشک ازبصرم می اید

علقمه پر شده از شیون یک بانویی

کیست او ذکر لبش ،واپسرم،می اید

سخت باشد بدهم صورت او را تشخیص

چون کبودی رخش بر نظرم می اید

فاطمه امد و دستی که ندارم خیزم

اشک خجلت فقط از چشم ترم می اید

هرچه ترسیدم ازان،ان به سرم می اید

ناله ی العطش از اهل حرم می اید




:: مرتبط با: اشعار مذهبی ,
:: برچسب‌ها: شعری درباره ی حضرت ابوالفضل , حضرت ابوالفضل , اول مرد اب , باادب ترین مردم , ابوالفضل عباس ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 22 آبان 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید امیر

                                   

                                                     

پیکرت مانند تسبیحی است که از هم وا شده

یغ و تیر و نیزه روی بیت بیتت جا شده

طعنه و زخم زبان قد تو را خم کرده است

قد تو حالا شبیه مادرم زهرا شده ...

آن قدر روی تنت شمشیر و نیزه تاخته...

قد تو رعنای من، رعناتر از طوبی شده

مادری پهلو شکسته رو به رویت آمده

کوچه، سیلی، میخ در معنا شده

واژه های بر زبانم کمتر از حد تواند

برکهٔ شعرم به شوق نام تو دریا شده




:: مرتبط با: محرم , اشعار مذهبی ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 21 آبان 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید امیر
تاریخ انتشار : جمعه 22 دی 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید امیر
بسم الله

اربعین آمد دلم را غم گرفت

بهر زینب(س) عالمی ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آید به گوش

ناله ی صاحب زمان آید به گوش

جان اهل بیت عصمت بر لب است

کاروان سالار آنها زینب است

جمله مستان سوی ساقی آمدند

مست مست از جام باقی آمدند

سینه ها آماج رگبار بلا

جای زخم ریسمان بر دستها

هوش از سر رفته و دل باخته

جسم خود را بر زمین انداخته

هر یکی در جستجوی تربتی

بر لب هر یک کلامی، صحبتی

قلبها پر شکوه از بیداد بود

آشنای قبر ها سجاد(ع) بود

رهبر زینب(س) امام راستین

حجت حق بود زین العابدین(ع)

با کلامش عمه را مغموم کرد

تا که قبر یار را معلوم کرد

آمده همراه دخت بوتراب

بر سر  آن قبر کلثوم و رباب

زخمهای این سفر سر باز کرد

هر کسی درد دلی آغاز کرد

زینب ازم‍‍ژگان خود یاقوت سفت

داستان این سفر را باز گفت

گفت ای سالار زینب السلام

ماه شام تارزینب السلام

بر تو پیغام سفر آورد ام

از فتوحاتم خبر آورده ام

کرد با من این مسیر عشق طی

راس تو منزل به منزل روی نی

معجرم نیلی شد و مویم سپید

از غم دوری تو قدم خمید

گر که دست رحمت و صبرت نبود

زینبت در راه کوفه مرده بود

ظلم دشمن تا که بی اندازه شد

ماجراهای سقیفه تازه شد

ریسمان بر گردن سجاد بود

غربت بابا مرا در یاد بود

دیدی از نی دست خواهر بسته بود؟

گوییا دستان حیدر بسته بود

یاسها را جوهر نیلی زدند

مادرم را گوییا سیلی زدند

ازشماتت کردن دشمن مپرس

از سه ساله دخترت از من مپرس

شد سرت یک نیمه شب مهمان او

با وصالت بر لب آمد جان او

مرد در ویرانه و من زنده ام

بی رقیه(س) آمدم شرمنده ام

بارها از دوریت جان باختم

بین مقتل من تو را در یافتم

گر تو ای لب تشنه برداری سرت

حال نشناسی دگر این خواهرت....

م شرمنده ام

بارها از دوریت جان باختم

بین مقتل من تو را در یافتم

گر تو ای لب تشنه برداری سرت

حال نشناسی دگر این خواهرت....




:: مرتبط با: امام حسین (ع) , امام سجاد (ع) , اشعار مذهبی ,
:: برچسب‌ها: اشعار مذهبی , اشعار , امام حسین+شعر , اربعین حسینی , اربعین+شعر , اشعار درباره ی اربعین , اربعین , اربعین امام حسین , امام سجادوامام حسین , حضرت زینب , حضرت زینب و امام سجاد , شعر درباره ی امام سجادفکاروان عشق , امام زمان , ام ابیهاامام حسین(ع) ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 دی 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید امیر

چشم امید

به طاها به یاسین به معراج احمد

به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی

به وحی الهی به قرآن جاری

به تورات موسی و انجیل عیسی

بسی پادشاهی کنم در گداییچو باشم گدای گدایان زهرا (س)

چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما

همه شیعه گردیم و بی تاب مولا

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما

مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا

که دنیا به خسران عقبا نیرزد

به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.

و این زندگانی فانی جوانی

خوشی های امروز و اینجا

به افسوس بسیار فردا نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری

اگر مخلصانه گرفتار یاری

اگر آبرو میگذاری به پایش

یقینا یقینا خریدار یاری

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟

چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟

به شانه کشیدی غم سینه اش را؟

و یا چون بقیه تو سربار یاری

اگر یک نفر را به او وصل کردی

برای سپاهش تو سردار یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟

چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست

اگر بی قراری بدان یار یاری

و پایان این بی قراری بهشت است

بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته

و باران رحمت چکیدن گرفته

مبادا بدوزی نگاه دلت را

به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی

به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش که دریای داغ است

به چشمان از غصه گریان مهدی

به لبهای گرم علی یا علی اش

به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش

به چشم امید فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش

به سبحان سبحان سبحان مهدی

به برق نگاه به خال سیاهش

به عطر ملیح گریبان مهدی

به حج جمیلش به جاه جلیلش

به صوت حجازی قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش

به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش

به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان

مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا

مرا همدم و محرم و هم رکاب

سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

یا مهدی یامهدی مددی




:: مرتبط با: امام زمان (عج) , اشعار مذهبی ,
:: برچسب‌ها: به موسی به عیسی , دانلود مناجات باامام زمان , شعرزیبا درباره ی امام زمان , به طاها به یاسین به معراج احمد به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی به وحی الهی به قرآن جاری به تورات موسی و انجیل عیسی , امام زمان , اشعار مذهبی , مهدویت , مناجات با امام زمان , دانلود شعر مناجات با حضرت مهدی , چشمه ی امید , دانلود شعر چشمه ی امید , متن شعر ,
تاریخ انتشار : یکشنبه 3 دی 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید امیر
این جمعه هم گذشت

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که اب از سرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شدم بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف انچه که می خواستم گذشت

دنیا که هیچ،جرعه ی ابی که خورده ام

ازراه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از یر شعر گفتن ،حتی قلم گذشت

تاکی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای ارام میشوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت





:: مرتبط با: امام زمان (عج) , اشعار مذهبی ,
:: برچسب‌ها: امام زمانف شعر مذهبی , این جمعه هم گذشت , شعر مهدوی , شعر درباره ی امام مان , ام ابیها , اشعار مذهبی , شعر امام زمان , اشعار ائمه , شعر درباره ی حضرت مهدی , قائم ال محمد , امام عصر , اشعار مذهبی و مهدوی , غروب جمعه ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید امیر
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان


بگو که یک‌شبه مردی شدی برای خودت
و ایستاده‌ای امروز روی پای خودت

نشان بده به همه چه قیامتی هستی
و باز در پی اثبات ادعای خودت

از آسمانیِ گهواره روی خاک بیفت
بیفت مثل همه مردها به پای خودت

پدر قنوت گرفته تو را برای خدا
ولی هنوز تو مشغول ربّنای خودت

که شاید آخر سیر تکامل حَلق‌ات
سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

یکی به جای عمویت که از تو تشنه‌تر است
یکی به جای رباب و یکی به جای خودت

بده تمام خودت را به نیزه‌ها و بگیر
برای عمه کمی سایه در ازای خودت

و بعد، همسفر کاروان برو بالا
برو به قصد رسیدن، به انتهای خودت

و در نهایت معراج خویش می‌بینی
که تازه آخر عرش است، ابتدای خودت

سه روزِ بعد، در افلاک دفن خواهی‌شد
کنار قلب پدر، خاک کربلای خودت





:: مرتبط با: محرم , اشعار مذهبی ,
:: برچسب‌ها: شعر درباره حضرت علی اصغر , حضرت علی اصغر , زندگی نامه ی ائمه , ام ابیها ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 29 آبان 1391 | نظرات ()

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات