تبلیغات
ام ابیها - * * * معاد ، جسمانی مثالی است یا جسمانی مادی ؟؟ * * *
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکسعکس" />
نوشته شده توسط : سید امیر


در قیامت از زمان و مکان خبری نیست...به عبارتی احکام اجسام با یکدیگر مغایر است..

حضرت امیر در مورد ویژگیهای قیامت در نهج البلاغه می فرمایند:

(همانا پس از نابودی جهان تنها خدای سبحان باقی می‏ماند، تنهای تنها که چیزی با او نیست، آنگونه که قبل از آفرینش جهان چیزی با او نبود، بی وقت و زمان، نه روزگاری و نه مکان، در آن هنگام مهلت‏ها به‏سرآید، سالها و ساعتها سپری شود و چیزی جز خدای یگانه قهار باقی نمی‏ماند)

-خلاصه اینکه جواهر جسمانی مادی ؛حرکت ،ذاتی انهاست ،به عبارتی حرکت را نمی توان از ان گرفت ؛و همه اجسام مادی ای که شما مشاهده می کنید ؛خود جوهر متحرک نیستند بلکه هر چه شما می بینید عوارض ان جوهر هستند؛مثلا یک میز که داری شکل خاص و رنگ و جرم و انچه محسوس است و شما انرا می بینید همه اعراض ان جوهر هستند ؛نه خود جوهر متحرک که همه این اعراض به ان قائم است ؛به عبارتی این جوهر متحرک با عقل درک می شود نه با حس ؛ولی عوارض ان همان نمودهایی هستند که ما به شکل کمیت و کیفیت و غیره از ان حقیقت اصلی می بینینم...


با توجه به اینکه اصل حرکت جوهری که مرحوم صدرا انرا مناطی برای پذیرش چونین نگرشی قرار داده اند ؛منطبق بر جواهر مادی است یا حداقل جواهری که حظی از ماده داشته باشند هر چند در فعل ؛نه غیر مادی مستقلا ؛نتیجتا ان وجودی قابل حرکت جوهری است که اصل سیالیت در ان مندک باشد و چونین وجودی مختص در مراتب استعدادی است این در حالی است که عالم اخرت دار استقرار و قرار و فعلیت است نتیجتا چونین امری خارج از نظام ان عالم است نتیجتا انجایی که بویی از ماده و متعلقات ان نباشد حرکت جوهری بی معنا می گردد؛پس ان صور دومی که در قران بدان اشاره شده است در اصل در حد فاصله متعارف نیست که همانند صور اول احکام انرا نیز داشته باشد چون صور اول در لحظه دار جهان مادی زده می شود ولی صور دوم در مرتبه ای دیگر زده می شود که فارغ از احکام مادی و افعال مادی می باشد نتیجتا بر اساس گفته معصومین از جمله نهج البلاغه و خود قران ان مرتبه فارغ از زمان و مکان می باشد تا شرایط تدریج نیز در ان صدق نماید نتیجتا اصل تدریج دیگر بی معنا میشود چون احکام هر مرتبه از وجود مختص همان مرتبه می باشد...

این در حالی است که خداوند می فرماید:

فانما هى زجره واحده ..
فاذا هم بالساهره ..


ارى این بازگشت تنها با یك صیحه عظیم واقع مى شود ...
كه ناگهان همه مردگان ، روى زمین قرار مى گیرند ...

نتیجتا ایه مورد نظر معنای ایه:

و ما امر الساعه الا كلمح البصر او هو اقرب ..

ظاهر می کند...

البته حدیث مورد نظر (در گفتگوی امام صادق با زندیق) و همچونین ایه بالا ناظر به الحاق ابدان به ارواح است ...

از طرفی اگر شما اصل مسئله را هم روی غایت فعل (استوای بدن!) ببرید باز با توجه به توضیح بالا اصل قضیه منتفی نمی شود البته توجه دارید که وقتی مکان و زمانی در کار نباشد دیگر فاصله ای بین افاضات جوهری و ان وجود سیال دنیوی (وجود سیال بدن در دنیا) باقی نمیماند چون انچه بین مقاطع وجود و یا به عبارتی انات وجودی بدن فاصله انداخته است همبن احکام مادی است ولی وقتی ان احکام از بین رفته باشند ابتدا وانتهای این سیال برای هم جمع می گردند و یا به عبارتی حضور می یابند و این برداشته شدن ویژگیهای مادی از قبیل زمان و مکان وغیره خود بهترین دلیل بر جمع شدن انی ذرات است چون این ذرات مندک در نظام واحکام ان می باشند نتیجتا دیگر نیازی به تدریج واین حرفها نیست..
اما در مورد رابطه بین جسم و روح باید این مطلب را در نظر داشت که رابطه انها در نفس خود رابطه همان انسانیت است به عبارتی نفخ روح در جسد ان است که جسد را به عینه انسان کند نه اینکه چیزی به چیزی اضافه گردد نتیجتا اصل این رابطه عینیت در انسانیت دارد ؛علهذا اتحاد بین ان دو اتحادی حقیقی است ..
از جهتی دیگر تشخص بدن به نفس متکی است نه به جرم ان از این روست که وجود و تشخص بدن به بقای نفس باقی است هر چند عوارض و لوازم واجزای ان دگرگون شود بنابراین انچه یک شخص را بعد از هشتاد سال تغییر در بدن باز هم او باقی نگه می دارد ؛وحدت نفس اوست .نتیجتا این تشخص بر اساس بقای روح پابرجاست .البته جناب صدرالمتالهین صور خیالی را مجرد می دانند چون این صور در عالم نفس واقعند و نتیجتا همراه با نفس از بدن رخت می بندند ؛بر اساس چونین نظره ای بعد از فراق نفس از بدن دیگر قوه حسی زایل شده و قوه خیال کامل می گردد نتیجتا قوه خیال صورت های حسی را در خود دارد که همین صور خیالی ارتباط بین نفس و جسد را منتج می کند ؛پس نفس در ذات خود گوش و چشم و چشایی و بویایی دارد که به وسیله ان محسوساتی که از این جهان غایبند ادراکی جزئی می کند نتیجتا نفس ذات خود را در حالی که از دنیا جدا شده است تصور می کند و خود را عین همان شخصی که در میان قبر نهفته است توهم می کند و لی خود را مدفون می یابد و رنجها و دردها را درک می کند..که این امر را بر اساس حدیث معروف (عجب الذنب) تشریح نمودهاند..البته بر اساس این دید قوه خیال نمی تواند به جای بدن اصلی جایگزین گردد که صدرا این امر را گوشزد نموده است...
در هر حال بر اساس همین تشخص نفس و بقای بدن به بقای او و همچونین ارجاع هر امری به اصل خود در ان روز که نفس و ابزار او که بدن باشد از این قاعده مثتثنی نیست می توان این ارتباط بین ابدان وارواح را رقم زد..
البته یک نظریه دیگر نیز وجود دارد وان اینکه چون بدن انسان با عقل عملی و یا اعمال تکامل پیدا می کند که این تکامل یعنی اینکه وجود این بدن در طول عمر شخص سیلان دارد نتیجتا اعمال شخص منطبق می شوند بر جهات وجودی او در این سیلان وجود ؛و تاثیر این عمل در ان مقطع بر نفس شخص ؛این یعنی همان حمل شعور به وسیله جسم و شهادت اعضا بر انسان در قیامت نتیجتا تکامل جسم همراه با تکامل روح و نفس می باشد و در ان موقف (قیامت) وقتی زمان و لوازم مادی کنار رود تمام این مقاطع منطبق بر وجود جسم مادی برای یکدیگر حضور پیدا نموده و چونین چیزی شهادت رابه دنبال می اورد چون شهات همان حضور عینی عمل است ..
پس این بدن با این شرایط غیر از نفس متاثر از ان کمالات با چیزی دیگری اتحاد پیدا نمی کند ..



:: برچسب‌ها: * * * معاد , جسمانی مثالی است یا جسمانی مادی ؟؟ * * * , قیامت امام زمان , امام عصر , امام منجی , معاد , معاد جسمانی , معاد مادی , معاد مثالی , قیلمت کبری , قیامت صغری , ام ابیها ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 20 دی 1391 | نظرات ()

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید