تبلیغات
ام ابیها - چشمه هایى از دانش على(ع)
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکسعکس" />
نوشته شده توسط : سید امیر

چشمه هایى از دانش على(ع)

چشمه اول
یكى از علماى یهود نزد والى آمد و گفت: آیا تو جانشین پیامبر این امت هستى؟ او گفت: آرى. یهود گفت كه ما در تورات دیده ایم كه جانشینان پیامبران در میان امت آنان، دانشمندترین آنان است. پس مرا آگاه كن كه خداى تعالى كجاست، آیا در زمین است یا در آسمان؟
او گفت: او در آسمان و برعرش است. یهودى گفت در این صورت زمین از وجود خدا خالیست و بنا به قول تو در جایى هست و در جایى نیست.
والى برآشفت و گفت: از نزد من دور شو وگرنه تو را مى كشم! یهودى در حال تعجب از این سخن از نزد وى دور شد. در همین حال على(ع) از مقابل او عبور كرد و فرمود: اى یهودى، آنچه پرسیدى و آن چه در پاسخ شنیدى من مى دانستم. ما مى گوییم خداى عزوجل جا و مكان را آفرید و براى او جا و مكانى نیست و بالاتر از این است كه مكانى او را در برگیرد بلكه او هر آن چه را كه در مكان است فراگرفته است و چیزى وجود ندارد كه از حیطه تدبیر او بیرون باشد و براى تأیید صحت آن چه گفتم از كتاب خود شما خبر مى دهم و اگر دانستى كه درست است آیا ایمان مى آورى؟
یهودى گفت: آرى
فرمود: آیا در بعضى كتاب هاى خود ندیده اید كه روزى موسى بن عمران نشسته بود، ناگاه فرشته اى از جانب شرق نزد او آمد و موسى از او پرسید از كجا آمدى؟ گفت: از جانب خداى عزوجل و فرشته اى از سوى مغرب سوى او آمد. موسى بدو گفت از كجا آمدى؟ گفت از نزد خداى عزوجل. آنگاه فرشته دیگرى نزد او آمد و گفت از آسمان هفتم و از نزد خداى عزوجل آمده ام و سپس فرشته اى دیگر آمد و گفت از زمین هفتم و از جانب خداى عزوجل آمده ام. موسى(ع) گفت: منزه است آن خدایى كه جایى از او خالى نیست و به همه جا نزدیك است. یهودى گفت: گواهى مى دهم كه این سخن حق است و باز گواهى مى دهم كه تو سزاوارترى به جانشینى پیامبرت.

چشمه دوم
پس از رحلت پیامبر(ص) جماعتى از یهودیان به مدینه آمده و گفتند در مورد «اصحاب كهف» قرآن شما مى گوید كه اصحاب كهف سیصد و نه سال در غار خوابیدند در صورتى كه در تورات باقى ماندن آن ها در غار سیصد سال قید شده و این دو با هم مغایرت دارند.
در برابر این اشكال و ایراد نه تنها خلیفه بلكه همه صحابه از پاسخگویى عاجز ماندند. بالاخره دست توسل به دامان حلال مشكلات على(ع) زدند. حضرت فرمود: خلاف و تضادى در بین نیست زیرا از نظر تاریخ آن چه نزد یهود معتبر است، سال شمسى است و در نزد عرب سال قمرى است وتورات به لسان یهود نازل شده و قرآن به لسان عرب و سیصد سال شمسى، سیصد و نه سال قمرى است. 

چشمه سوم
مردى شخصى را كشته بود. خانواده مقتول شكایت نزد حاكم بردند. او دستور داد قاتل را در اختیار پدر مقتول گذارند تا به حكم قصاص او را به قتل رساند، پدر مقتول دو ضربت سخت بر آن مرد زد و یقین به مرگ او نمود ولى چون رمقى از حیات داشت، كسان وى از او پرستارى كردند و مدارا نمودند تا پس از شش ماه بهبودى كامل یافت. پدر مقتول روى او را در بازار دید تعجب كرد و چون نیك شناخت، گریبانش را گرفت و نزد حاكم آورد. او براى بار دوم دستور داد كه سر از تن او برگیرند. قاتل از على(ع) استغاثه نمود آن حضرت فرمود: این چه حكمى است كه بر این مرد مى كنى؟
حاكم گفت: یااباالحسن این شخص قاتل پسر اوست و به حكم «النفس بالنفس» باید كشته شود. حضرت فرمود آیا مى شود كسى را دو بار كشت؟ او متحیر ماند و سكوت كرد.
آنگاه على(ع) به پدر مقتول گفت: مگر قاتل پسرت را با دو ضربه نكشتى؟ عرض كرد كشتم ولى او زنده شد و اگر مجدداً او را نكشم خون پسرم هدر مى شود!
على (ع) فرمود: در این صورت باید آماده شوى اول به قصاص دو ضربتى كه به او زدى او هم دو ضربت به تو بزند، آنگاه اگر تو زنده ماندى او را بكش!
پدر مقتول گفت: یا اباالحسن آیا قصاص از مرگ سخت تر است و من از این موضوع درگذشتم. آنگاه با هم مصالحه نموده و آشتى كردند




:: مرتبط با: حکایات مذهبی , امام علی (ع) ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 11 دی 1391 | نظرات ()

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید